عشق خجالتی
-
تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 20:38
وقتے سر ڪلاس כرس نشستـہ بوכم تمام حواسم متوجـہ כخترے بوכ ڪـہ ڪنار כستم نشستـہ بوכ و اون منو “כاכاشی” صכا مے ڪرכ .بـہ اون خیرـہ شכـہ بوכم و آرزو مے ڪرכم ڪـہ عشقش متعلق بـہ من باشـہ . اما اون توجهے بـہ این مسالـہ نمیڪرכ .آخر ڪلاس پیش من اومכ و جزوـہ جلسـہ پیش رو خواست . من جزومو بهش כاכم .بهم گفت:”متش...
نداریم
-
تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 20:38
سکوت
-
تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 20:38
این روزها من خدای سکوت شده ام خفقان گرفته ام تا ارامش اهالی دنیا خط خطی نشود.. اینجا زمین است رسم ادمهایش عجیب است اینجا گم که میشوی بجای اینکه دنبالت بگردند فراموشت میکنند...
دل میشکنم
-
تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 20:38
بـه تــاوان دلـــــــ شـکستــــه ام دلـــــــ مـــی شــکنـــم گنــــاه اش پــــای آنـــکس کــه دلـــــــــــم را شـــکســــت!
داستان غمگین
-
تاریخ: 1396/8/27 ساعت: 20:15
دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد.. پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او
من دخترم
-
تاریخ: 1396/8/6 ساعت: 21:36
من یه دُخْتَـــ ـــــرَمــــــ ♡لواشک؟♡وااااااااااای♡کاکائو؟♧ دیــــوونشم♧غرور؟♥خــــــداے غــــــرورم♥پاستــــیل؟♥اووووفـــــ هــَََر روز♥بستنــــے؟★وااااای نگــوووو★تیپـــ؟◇گاهی ⇦دخمل گاهی پسر⇨ (اسپرتــــ)★لجبـــاز؟♡اوووووف♡خوشگــل؟★50-50اونی که با
عکس
-
تاریخ: 1396/8/6 ساعت: 21:36
. . . .
دل تنگی
-
تاریخ: 1396/8/6 ساعت: 21:36
یه وقتا دلت طوری تنگ میشه که مغزت کاملا فلج میشهبدی هاش یادت میرهنامردیش یادت میرهبی محبتی و رفتارسرد و تلخش یادت میرهوقتی با بیرحمی تنهات گذاشت یادت میرهفقط میگی خدایا یه دقیقه ببینمش این دل وامونده آروم شه...!
نازنین پناهی
-
تاریخ: 1396/8/6 ساعت: 21:36
بخاطر دوست داشتنت خجالت نکش... اونی باید خجالت بکشه که میدونه دوستش داری اما... دوست داشتن بلد نیست!! نازنین پناهی
این نیز میگذرد
-
تاریخ: 1396/8/6 ساعت: 21:36
ﯾﻪ ﻭﻗﺘﺎﯾﯽ ﺣﺎﻟﻮ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﻫﯿﭽﯿﻮ ﻧﺪﺍﺭﯼﺗﻮ ﺧﻮﺩﺗﯽﺩﺍﻏﻮﻧﯽﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﯼﺳﺨﺘﯽ ﻣﯿﮑﺸﯽﺍﻣﺎ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﮐﻢ ﺑﯿﺎﺭﯼﺍﯾﻦ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﻭﺯﺍﺭ ﺍﺭﺯﺵ ﻏﻢ ﺧﻮﺭﺩﻧﻮ ﻧﺪﺍﺭﻩﺍﯾﻨﻮ ﺑﺪﻭﻥ ، ﺍﯾﻦ ﻧﯿﺰ میگذﺭﺩ....
بازیگر
-
تاریخ: 1396/8/6 ساعت: 21:36
باید بازیگر شوم ،آرامش را بازی کنم باز باید خنده را به زور بر لبهایم بنشانم باز باید مواظب اشک هایم باشمباز همان تظاهر همیشگی ” خوبم … ”
پاییز
-
تاریخ: 1396/8/6 ساعت: 21:36
از پاییز متنفرم چون همیشه بعضیا صبر میکنند تا پاییز بیاید و بعد بروند مشکوک ترین فصل سال پاییز است
تکراری شده ام
-
تاریخ: 1396/8/6 ساعت: 21:36
انقدر در پارک قدم زده ام که حتی درختانش مرا میشناسند